☼ مهشيد دخـــتري ماهـتر از خورشيد ☼

نشتی های قلم یک مهندس بعد از ایـن

بعد از مدت هـــــــــــــــــــــــــا ، درود و سلام :) چقدر اینجا خالی و تنها مونده .. چقدر حس غربت اینجاست !! :| .. چقد حوصله ندارم چرا ؟؟ :)) __ حس کردم وارد زیر زمین ِ این خونه قدیمیا شدم ، که باید فووت کنی رو جلد کتابا و ظرفا رو :| #در این حد فکر خلاق و هنری ای دارم :))) اینقـــدر خاطرات و حرفای خوب تو این چارچوب ِ مجازی، رد و بدل شده که مرور کردنشون _ حتی اگه دیر به دیر _ باز هم تازه و شیرین ِ :) عاغا در این لحظه اعصاب و حوصله ی تایپ و نوشتارم ، به پایان رسید :| #فیـلینگ پیر و فـَـرتوت :)) بدرود...
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 شهریور1393ساعت 17:47  توسط مهشيد  | 

اتاق نـــوشت

هم اکنون ما در اتاق ِ مان نشسته  و به مسائل ِ بسیاری فکر میکنیم ..

 

به کتاب هایی که در اطرافمان پخش است و ما این هفته امتحانشان را داریم

 

به اینکه ما این ترم احساس ِدبیرستان و مدرسه داریم، چراکه هر جلسه استادان ازما درس میپرسند و ما بسیار بدمان می آید :|

 

 

به اینکه ما میهمان داریم و هرچند که حبیب خداهستند ولی ما حوصله شان را نداریم چرا که ما درس داریم ولی همه ی آنها بلند بلند حرف زده و مراعات حال ما را نمیکنند  ...

 

به اینکه ما مدتی ست دلمان "فیــــش اند چیپس" میخواهدولی گویی کسی در این دنیای فانی آنقدر مارادوست ندارد که برایمان از این ها بخرد:|

 

به عکس هایی که با ساره در سلف ِ دانشگاه ، ازخودمان گرفتیم و چقدر همه ی آنها هنری اند و اینکه اگر ماست نخوریم حتما یک چیزی میشویم ما ، صد درصد :)) 

به آن روز که از سید خندان تا ونک کرایه تاکسی مان 600 تومان شد و ما چقدر خوشحالیم :)))))

 

به چای خسته ای که در کنار دستِ مان سرد شده و ماحس ِ عوض کردنش رانداریم و یخـــــآ یخ آن را میخوریم:|

 

و همینطور به دونات هایی که خریده ایم ولی تاریخ ِ تولیدشان فرداست!!

و جل الخالق ! مااز پیشرفت تکنولوژی تا این حد متعجب و متاثر هستیم حتی! و قصد داریم که اگر دونات ها را خورده و عمرمان به دنیا باقی ماند!

به محض ِ پایان یافتن ِ تحصیلات ِ آکادمیک ِ خویشتن، بلافاصله به کارخانه ی مربوطه رفته و دماراز روزگارشان در آورده ، اموالشان را مصادره! و سپس آنان را به وزارت بهداشت لو بدهیم ...

و پس از آن در ماه عسل سال بعدش دعوت شده و از رمز موفقیت و چگونگی ِ تجلی ِ وجدان و وظیفه شناسی در خودمان برای ایران و ایرانیان! توضیحات مفصلی بدهیم :|

      

 

به همه ی آدم های رسانه ای که ما این چندوقت دیدیم و طوری در قیـــف بودیم و انگار نه انگارمان بود! که گویی ما معروف هستیم و آنها باید از ما امضا بگیرند 

از احسان علیخانی ( برای n اُمین بار ) ، تـــا مهدی یراحی ، زانیار خسروی ، روزبه بمانی ، رستاک حلاج ، زهرا عاملی ، مونا برزویی ، محمد رضا خانزاده ... و بهرام رادان... !

 :|

و ما از این بین فقط روزبه بمانی را دوست داریم !!

:))))))

 

به اینکه ما ساعت ها در جوار آن همه انسان مهم بودیم و طبیعی رفتار کردیم ولی هنگامی که سروش صحت ماشین ِ بغل دستی ما درترافیک بود ،

من و نادیا از ذوق زدگی در گُنج خودمان نمیپوستــیده و فریاد پـــژمان ... پــژمان سر میدادیم :|

 

= آیا سروش صحت از روزبه بمانی اینها مهم تر است ؟؟

با رسم شکل توضیح دهید(1.5 نمره)

 :|

 

به عکسها و خاطرات ِ یک نهار مفصل در " اردک آبی" با نادیا ، سحر و مهسا ...

و اینکه بسیار خوش گذشت و دلتان هم نخواهد(!) میز کناری ما یکی از عمو فیتیله ای ها با خانواده بودند:|

 

 

و ما نیـــز در آنجا یک تنه به این نتیجه رسیدیم که سالادی با محتویاتِ کرفس و تن ِ ماهی هم در جهان موجود است ...

و ما نیز هرگز نباید به هر آنچه که نمیدانیم چه مزه ای ست نزدیک شویم حتی!!! :)))

 

به کادوهای تولدمان که ما همه ی آنها را دوست داریم و اینکه چقــدر خوب است که آنها هدیه هستند و کسی نمیتواند در عین ِ حال که از آنها خوشش می آید آن ها را از ما بگیرد ..( اشاره مستقیم به ساره )  

     

 

به اینکه ما الان 2 سالی میشود که به خودمان قول میدهیم از فردا .. از شنبه .. از اول ماه .. دیگر 6 و نیم صبح بیدار شده و ویتامین سه تماشا کنیم ولی یا نمیشود ، یاباید سریعا به سمت دانشگاه حرکت کنیم و وقت نداریم ، یا حال نداریم و یا خوابمان می آید خب :|

   

 

به اِلاستیک های رنگی رنگی ِ ارتودنسی مان که دوستشان داریم .. و ما به هیچ عنوان قصد بزرگ شدن نداریم و همان مهشیده رنگی رنگی ِ خاص مانده ایم که بودیم! :|

 

 

و بالاخره

به لپ تاپ ِ مان که باتری اش لُــو شده و به ما اجازه ی فکر کردن ِ بیشتر نمیدهد ..

 و ما بقیه ی فکر هایمان را برای خودمان نگه میداریم !

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1392ساعت 16:45  توسط مهشيد  | 

مطالب قدیمی‌تر